سفارش تبلیغ
صبا

پنهان شده ام پشت لبخندی که درد می کند

یادداشت ثابت - جمعه 91/4/10 10:47 عصر| | نظر

چنین روزی ، چنین حرمی ، مرا عبد شما خواستند
کنون سالها میگذرد از گریه های طفلٍ طُفیل ، طفلک منتظر است
حبیبم ... باز بشماری برایم ، از انتها ! ... و چقدر بی قرار ام ، تمام من بغض می شود و سوگواره ای برپا می شود در چشم هایم
عزاست شادی ای که در آن دلم رو به
لیلا نباشد ، می شنوی حبیب ؟ نه ! صدایم میشنوی مرا؟ ببین چه ساده برایت به حرف می آیم؟ نه ! می بیند چشم بصیریت ؟ که صدای شکستنم در لکنت نجواهایم گم است برایت زبان میگیرم ؛  بدون تو این شعر ها چه دلتنگند ... بدون تو اصلا چه دفتری چه شعری ... در اوج بی کسی ام در خیال من هستی
مستاصل گذر زمان قدار که
تیر تیره به یازدهم رسیده و ای کاش نمانم تا شش ام یازدهم ، به تمام بغض های نیمه شبم نباشم نبینم نمانم بی تو

منتظرم لیلا ، ریحانه قلب غریبم ، محبوبم ، التماس میخواهی؟ تمام این آه های مدام شاهدند و ببین حالٍ صحنٍ حرم ، هوایی دلم میشود
، چه زود آسمان فهمید بغض ام را ، باز با من شکست ...
 کاش می شد به
نگارم بنگارم باران
،  گله دارم باران / خسته ام قطره به قطره بشمارم باران / دوست دارم که بر این خاک ببارم باران / دوست دارم که دل از شهر و دیارم بکنم/ بروم سر به بیابان بگذارمباران / زرد نه سبز نه آمیزه ای از سبزم و زرد / بس که در هم شده پاییز و بهارم باران


اینجا به التماس گدا احتیاج نیست ... تو بی وسیله هم بلدی معجزه کنی/دست تو را به لطف عصا احتیاج نیست
اگر عکس را نمی بینید کلیک کنید


تبریک بی دلدار؟ جشن میلاد نیست تشییع جنازه زنده ای رو بهمرگ است
نه! هیچ ارزشی ندارد این یازدهم تیره تیر  وقتی تو نشماری اش ! نمیخواهم ، نه! ،این محتضر را لحد بگذارید تا راحت شود
راحت جان سپارد ... چرا زجر کشم میکنی لیلا؟ منی که نفسم به نفس هایت بند است ، گرچه نفس این نفس عاصی را بی رمق شده و دیری نمانده باشد ، اذن ده برایت بمیرد یا زجر کش شود مجنون خسته دل منتظر

نفس بده که برایت نفس نفس بزنم / نفس به جز تو نخواهم برای کس بزنم / مرا اسیر خودت کرده ای دعایی کن / که آخرین نفسم را در این قفس بزنم / نفس بده که برای تو باز گریه کنم / ز عشق تو دو جهان را دوباره پس بزنم / نفس بده علمت را به دوش برگیرم / به جان فاطمه بی عشق تو زمین گیرم / نفس بده که به راه تو باز جانم را / فدا کنم که برای تو باز میمیرم / نفس بده که برای مه بنی هاشم / علم به دوش بگیرد غمی که کرد پیرم / نفس برای تو ای زینب صبور حسین / زبس عظیم است غمت , من ز زندگی سیرم / نفس بده که بدون تو قلب پاره شود / زمین و هرچه در آن است پر شراره شود / نفس بده که برای تو باز ناله کنم / سرو تن و بدنم را چو آن سه ساله کنم / پر از لخته ی خون و پر از ضربه ی کین / فدای دخت تو ای ماه , جان اهل زمین/ نفس بده که به سوی تو گام بردارم / که تشنه مانده نگاهم برای روی حبیب

دیگر برایم آبرویی نمانده حبیبم ، شهره شده درد ام در شهر ، آواره خواستی ام رفتم ، مجنون خواندی شدم ، سجاد گفتی در پی هر نشانی مقتل دیدم ، حال بگذار فداییت ات شود این رضا به تو ، تا سر به بیابان نگذارم آسوده نمیشوی؟ ... من خود معترفم به عصیانم ، معترفم که حتی در خور عفو تو گناهی نکردم ، غضب نکرده دق میکنم ، نگاه نکرده تمام قامت می لرزم
، اما دلم به این خوش است که تو محبوب منی ...

محبوبم مرا که جز تو امیدی نیست
... ای منتهای آمال محبان
؛
تقصیر چشم توست اگر در بدر شدم / خونم حلال که ترا خون جگر شدم / از آن زمان که بوسه زدم بر ضریح تو / دیوانه تو بودم و دیوانه تر شدم / دیوانگی است عاقبت عاشقی عشق / حالا برای عاقلی ام دردسر شد 
باز بی تابم
کسی نیست برایم
یس بخواند ؟ شاید آرام شدم ، فجربخواند ؟ شاید آرام شوم
این درد صدای تو را میخواهد تا میان صوت ات گم شود حتی دمی
جگرم آتش گرفته ؛ حال میفهمم که اگر دلم به هم میپیچد اگر پیشانی ام را داغ میگیرد اگر ناگهان زانوانم میخ میشود ، اگر که از دردش با صورت بر زمین میخورم از این جگر سوخته است نه قلب شکسته ام
دیگر طاقت ماندن در این دیوار ها را ندارم
اینجا که می رسم هر دیواری برایم گور میشود و هر سقف لحد سرد و سخت
تنها
سید و مولایم پناهم است
قریب سی بهار و زمستان گذشت تا عبد رضا را ، نه که فقط بگوید ، که
رضا شد و بگوید الَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ (الزمر/36) ، حال نوبت توست که بگویی و من منتظرم ، حرم را میگردم گوشه ای دنج از گوهر شاد زانو بغل میکنم و سر در گریبان تا ناله هام خفه و دیده ام پنهان که این اشک ها برای تو جاری است و نامحرم حق دیدن ندارد ؛ به نیابت ات زیارت کاملی میکنم تا مگر من تبریک نگفته ات را پاسخی داده باشم ، منتظر ام صدایت را ، در دلم سوگواره ای حزین بر پاست

کی بــــــباری بر تن عطــــــــشان یـــاران ، آی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاران ؟
 ... کاش می باریدی آن هنگـــــــــــام ، باران!
....  آه بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــاران !

اینک ! چون گذشته بشمار ... بشمار از انتها به ابتدا سالها را محبوبم .. بشمار تا باز نشکنم با باران ... منتظرم و چه باک پریشان تو ام ، که باز رگبار میزند ، وبال گردنت نمیشوم ، اگر از دست رفته ام ، شکسته ام ، از انتها به ابتدا بشمار
خوشم که برای تو محتضرم و این بغض واره ها برای تو تلاطم گرفته ، مجیر ناله کنم که عبدت ام .. بشمار منتظرم 

هرگز نگو که بال کبوتر شکسته شد ... حتی بدون بال هم ، کبوتر کبوتر است

باز میلرزد دلم دستم
باز من دیوانه ام مستم
آبرویم را نریزی دل!  .... ای نخورده مست


شمشیر فروش ها همه آمده اند...

جمعه 93/7/11 3:0 صبح| | نظر

قرآن بیاورید ...

مسافرمان بار بسته است

صدای زنگ قافله از تو بیابونا میاد

تنها چند روز دیگر صبر کن
..ثانیه ها به شکنجه شان ادامه میدهند . این روح رمقی ندارد ، چشمانم اکنون نیز به خون نشسته اما ...

و من فقط برای چند روز دیگر از مرگ ترس دارم .

برای سفر به وادی عشق
و جنون ...

تنها لیلای من می بینی سالها چه زود سپری شدند . اما این باقی مانده تا روزهای روضه ...  

لیلا ! اجلم را به تاخیر انداز ...

به تاخیر انداز ... آن هنگام که پیش از ولادت مذبوح نامیده شد(1) ، به تاخیر انداز ... در حال ولادتش که رسول خدا بر اوگریست (2)  ... تاخیر انداز در هفتمین روز به دنیا آمدنش که مادر برایش عقیقه داد و هم وزن سرش نقره ، صدقه (3)   ... تاخیر انداز ، از کعب نی کوچه بنی هاشم تا عرفه (4) ... حجی که هیچگاه شروع نشد (5)  ...  تاخیر انداز تا منزل ها را یک به یک طی کند ... تاخیر انداز تا گداخته شوم با کودکان با دختران رسول ، چهره ام از هراس حرامیان بی رنگ شود(6) ... تاخیر انداز  ، روی دست سیراب شوم تا عرش ،  بالای تل آشفته خواهد شد ، اشقیا خواهند برید ، که میان خیمه ها باز امید نامید می شود ، تاخیر انداز که نعل های تازه تاب از زانوان خواهر خواهد برد ، لرزه بر دست های بی رمق ، نیزه ها آوار ، تاخیر انداز که باز ناله کنم بر  ذِبْحٍ عَظِیمٍ (7) باز خیال بی حرمتی بر حریم تو 

حسین
حسین
حسین  
بگذار تا باز مضطر شوم ، مضطر شوم چون مولایم و سلام دهم بر شما ؛ أَلسَّلامُ عَلَى الْمَهْتُوکِ الْخِبآءِ سلام بر آنکه (حُرمَتِ) خیمه گاهش دریده شد ، که شنیده ام ... وَ أَهْلُهُ لاَِهْلِک َ وِقآءٌ حرم ام فدای حرم ات (8) مضطر شده ام که من هم شنیده ام ... باز برایت 
 أَمَّن یُجِیبُمیخوانم اما می دانم چاره نخواهد کرد ... که من هم شنیده ام

سجاده به دوش ها همه آمده اند
شمشیر فروش ها همه آمده اند
انگار تمام شهر تسخیر شده
بنگاه فروشِ غلُ و زنجیر شده
         آری     
بازار پر از نیزه و شمشیر شده (9)

مهلتم ده  ... و تنها چند روز دیگر صبر کن

قبل از نوشت :
* اگـــــــر ابراهیم . . .دیروز اسماعیلش را ذبح میکرد . . . باز هم عید بود؟ ... عیـــــــد اســتــــــــ . . . و من . . . لهوف میخوانم . . . و من به تو فکـــــــــــر میکنم . . . تویی که در یکـــــ روز72بار ابراهیم شدی ...(10)

چه دلی دارد خواهرت ... این چه صبری است که ... 
ما رَأَیْتُ إلاَّ جَمیلاً (11)

** باز با دلم همراه میشوم اشک تابم بریده شیون سر داده و میخواند ... صدای زنگ قافله ای ز دور می آید!

بین یک حلقه از بنی هاشم؛ محملی خوش خرام می آید
پشت پرده فرشته ای آرام؛با وقار تمام می آید
کور باد و دور چشم فلک؛ زینب از راه دورمی آید(12) 

*** چه صبری داریزینب!   اللهمّ تَقَبَّلْ مِنّا هذا قَلیلَ الْقُرْبانَ  ....  « خدایا این قربانی کم را از ما بپذیر.» (13)

... آه  باز راه نفسم بسته است

---------------------------------------------------------
-----------------------------            ----------------------------
---------------------------------------------------------

منابع:
1- هنگامی که امام حسین علیه السلام به دنیا آمد، یکی از فرشتگان بهشت در دریای اعظم (بحر اعظم) فرود آمد و در چهارگوشه ی زمین و زمان ندا در داد که «ای بندگان خدا! لباس حزن و اندوه بپوشید و ناله سر دهید که کودک (فرزند) محمد صلی الله علیه و آله و سلم، از کینه و ظلم دشمنانش، مذبوح (سربریده) می شود.» (دانشنامه رشد 1)  (2)
2-روز اول ولادت همـینکه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم از ولادت حسین آگاه شد شتابان به خانه على آمد حسین در آغوش پیامبر قرار گرفت ، و رسولخدا صلى اللّه عـلیه و آله حسین را غـرق بوسه ساخـت (آنچه در کربلا گذشت /آیت الله محمد على عالمى ) ، پیامبر(ص) گریه نمودند و فرمودند: خداوند لعنت کند مردمی را که کشندگان تو هستند. . (کتاب : منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی)
3-روز هفتم ولادتش , فاطمه زهرا که سلام خداوند بر او باد, گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقیقه کشت , و سر آن حضرت را تراشید و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد. (کافى , ج 6, ص 33.)
4- روز وداع و ترک مدینه به سمت مکه (زندگینامه امام حسین ع / عاشورا)
5- این سخن مشهور که امام حسین(ع) حجّ خود را نیمه تمام گذاشت، سخن نادرستی است؛ زیرا امام(ع) در روز هشتم ذی حجه «یوم الترویه» از مکّه خارج شد. در حالی‏که اعمال حجّ - که با احرام در مکّه و وقوف در عرفات شروع می‏شود - از شب نهم ذی حجه آغاز می‏شود. بنابراین، امام(ع) اصولاً وارد اعمال حج نشده بود، تا آن را نیمه تمام گذارد. (مرکز پاسخگویی به سوالات دینی)
6-امام علیه السلام به سوی خیمه بازگشت تا آخرین وداع را با آنان داشته باشد، در حالی که از زخمایش، خون جریان داشت، به بانوان حریم رسالت و آزاد زنان سرای وحی، سفارش نمود که چادرهای خود را بپوشند و برای بلا آماده شوند ، جانهای دختران پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آنگاه که امام را با آن حال دیدند به اندوه گداخته شد، به او آویختند و با دلهایی پریشان گشته با او وداع کردند، چهره هایی از هراس بی رنگ شده. (مقرّم، مقتل الحسین، ص 276 و جنةالمأوی، ص 115.)
7- «وَ فَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیم » سوره صافات، آیه 107 / در این جا مراد از «ذبح عظیم» حضرت امام حسین است (امام رضا ع عیون أخبار الرضا ع-ترجمه غفارى و مستفید، ج‏1، ص: 427 و 428)  برخی از مفسرین شیعه نیز این مطلب را نقل کرده اند که مراد از «ذبح عظیم» حضرت امام حسین است از ذریه ابراهیم است و او قربانی عظیمی بود که جانشین ذبح اسماعیل قرار گرفت (ملامحسن فیض کاشانی، تفسیر صافی. حویزی، نور الثقلین. بحرانی،البرهان فی علوم القرآن. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 12، ص 5ـ 124.) و (تفسیر کنزالدقائق  خصال ، شیخ صدوق )
8 - زیارت ناحیه مقدسه  زیارة الناحیة المقدسة زیارت امام حسین(ع) صادره از ناحیه مقدس امام زمان (عج)معروف به زیارت ناحیه مقدسه 
9- اشعار "در مسیر کربلا" / این شعر جلیل صفر بیگی
10- تو چقدر ابراهیم تر بودی حسین
11- تحلیلی بر کلام حضرت زینب (ع) :
«ما رایت الا جمیلا» / جز زیبا چیزی ندیدم
12- دل داری کامل بخوان ، دلی میخواهد از جنس ما رَأَیْتُ إلاَّ جَمیلاً  +
13- ، روز یازدهم محرم وقتی که کنار بدن پاره پاره برادرش آمد، بدن را با دستهایش اندکی بلند نمود و عرض کرد: « خدایا این کم را از ما بپذیر.» زینب(س) پیامبر عاشورا / ماهنامه پاسدار اسلام، شماره 198

منابع بیشتر:
کتابخانه حسینی / مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن

آری مگر به حسین بن علی (ع) ، خطاب نیامده بود که خواسته خدا آن است که تو را کشته ببیند؟ «ان الله شاء ان یراک قتیلا» و مگر مشیت خدا آن نبود که عترت پیامبر در راه نجات دین و آزادی انسان، به اسارت بروند؟ «ان الله شاء ان یراهن سبایا» پس چه غم از آن شهادت و این اسارت؟

این متن در خبرگزاری فارس


آه

چهارشنبه 93/4/11 3:0 صبح| | نظر

سپاس لیلای مرا که تدبیر امور بدست او است و لیلا ای که بر هر چیز قادر است ، لیلا یم که مى داند خیانت چشمها را و آنچه را سینه ها پنهان کنند و دلها در خویش مستور دارند و او است دقیق آگاه ، محبوبم قرار ده مجنون را از کسانى که نیت کنند و بدنبالش عمل کنند و قرارم مده از کسانى که بدبخت شده ... اى که نیامرزد گناهان بزرگ را جز تو و برطرف نکند بدیها را جز تو ... مرا کمک ده /  1 

آری شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِیَ أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَیِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَمَن کَانَ مَرِیضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَیَّامٍ أُخَرَ یُرِیدُ اللّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَلاَ یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ وَلِتُکْمِلُواْ الْعِدَّةَ وَلِتُکَبِّرُواْ اللّهَ عَلَى مَا هَدَاکُمْ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ / بقره 158

مرا کمک ده در این ماه به فرمانبردارى و توبه نگاهمان دار در آن از گناهان و خطا و الهام کن مرا در این ماه به شکر نعمتت و منّت خود را بوسیله انجام کامل اطاعتت بر ما تمام کن که براستى توئى پر نمعت ستوده و درود خدا بر محمد و آل پاکش و مقرر دار براى قبیله مجنون در این ماه کمکى از جانب خود براى انجام آنچه ما را بدان خواندى و طاعت واجب خود و بپذیر آن را که تو کریم ترین همه کریمانى و مهربانتر از هر مهربانى / 2

کمک ده
حتی اگر این پاره تن ، همان یار ِ ، نا یار ام ؛ همدم دیگر همدمم ؛ هستی نیست شده ام ؛ همره نا ره ام حریم شکند ، نفس ام این سوء اماره
که نحیف شده ام که مضطر شده ام
باز برایت ناله سر دهم؟
چشم هایم که به خون نشسته را نمیبینی؟
مجنون تاب ندارد ... آه هایش گلو گیر شده ... جز بر لیلا بر که میتوان امید داشت که دیری است امیدم از دنیا و تمام خاک نشینانش نا امید است ... دلگیرم اما باز تجدد عهد میکنم ... پس چه باک که من رضا ترین بنده ات باشم؟ ... مگر این بلا ها از سوی تو نیست؟ .. از سوی محبوبم ... لیلا ترینم ... پس کدام آغوش باز تر از من برای آنچه تو داده ای ... کیست سزاوارتر از مجنون به آنچه اراده کرده ای

دیشب شبم به ناله آه و فغان گذشت ... یعنی چنانکه میل تو بود آن چنان گذشت


کمک ده که تنها تو می شنوی لیلا مدام من

لَیْسَ شَىْءٌ اَسْمَعَ مِنْهُ یَسْمَعُ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ ما تَحْتَ سَبْعِ اَرَضینَ وَیَسْمَعُ ما فى ظُلُماتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَیَسْمَعُ الاْنینَ وَالشَّکْوىوَیَسْمَعُ السِّرَّ وَاَخْفى وَیَسْمَعُ وَساوِسَ الصُّدُورِ وَلا یُصِمُّ سَمْعَهُ صَوْتٌ
شنواتر از او نیست مى شنود از بالاى عرش خود آنچه را در زیر هفت زمین است و مى شنود آنچه را در تاریکیهاى بیابان و دریا است و مى شنود ناله و شکایت را و مى شنود پنهان و پنهان تر از پنهان را و مى شنود وسوسه هاى سینه ها را و کر نکند شنوائیش را /  
3

رمضان کریم

کمک میخواهم و میدانم که تو می شوی 
حتی اگر سهم من از این دنیا فقط  آه باشد
آقایم مولایم محبوبم تبریک
بپذیر از این بنده مضطر عاصی
جشن نیست رمضانی که گناهان آزمند مرا از تو دور کند
تشییع جنازه زنده ای رو به مرگ است


کاش می باریدی آن هنگـــــــــــام ، باران!
کی بــــــباری بر تن عطــــــــشان یـــاران 
                                  آه بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــاران !‌ 
باز بی تابم باز کوه دردم
می ترسم این آه های روحم بلای جانم شود
جگرم آتش گرفته ؛ حالا میفهمم که اگر دلم به هم میپیچد و از دردش با صورت به زمین میخورم از این جگر سوخته است نه قلب شکسته ام
طاقت ماندن در این دیوار ها را ندارم
به اینجا که می رسم هر دیواری برایم گور میشود و هر سقف لحد سرد و سخت
تنها سید و مولایم پناهم است
حرم را میگردم گوشه ای دنج از گوهر شاد زانو بغل میکنم مشت ها را باز گره میکنم تا رعشه اش گم شود سر در گریبان تا ناله هام خفه و دیده ام پنهان که این اشک ها برای تو جاری است و نامحرم حق دیدن ندارد ؛ به نیابت ات زیارت کاملی میکنم تا مگر من تبریک نگفته را پاسخی داده باشم
ولی چه سود
باز میلرزد دلم دستم
باز من دیوانه ام مستم
آبرویم را نریزی دل!  .... ای نخورده مست


یا مَفْزَعى عِنْدَ کُرْبَتى وَیا غَوْثى عِنْدَ شِدَّتى
اى پناهگاهم در هنگام غمزدگى و اى دادرسم در هنگام سختى و دشوارى

اِلَیْکَ فَزِعْتُ وَبِکَ اسْتَغَثْتُ وَبِکَ لُذْتُ لا اَلُوذُ بِسِواکَ وَلا اَطْلُبُ
به درگاهت زارى کنم و به تو استغاثه کنم و به تو پناه آرم و بجز تو به دیگرى پناه نبرم و گشایش

الْفَرَجَ اِلاّ مِنْکَ فَاَغِثْنى وَفَرِّجْ عَنّى یا مَنْ یَقْبَلُ الْیَسیرَ وَیَعْفُو عَنِ
را جز از تو نخواهم پس بدادم برس و گشایشى به من ده اى که بپذیرى (طاعت ) اندک را و بگذرى از (گناه )

الْکَثیرِ اِقْبَلْ مِنِّى الْیَسیرَ وَاعْفُ عَنِّى الْکَثیرَ اِنَّکَ اَنْتَ الْغَفُورُ
بسیار بپذیر از من (طاعت ) اندک را و بگذر از (گناه ) بسیار که براستى تو آمرزنده

الرَّحیمُ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ ایماناً تُباشِرُبِهِ قَلْبى وَیَقیناً حَتّى اَعْلَمَ
و مهربانى خدایا از تو ایمانى خواهم که همیشه دلم با آن همراه باشد و یقینى خواهم که (بدان وسیله ) بدانم

اَنَّهُ لَنْ یُصیَبنى اِلاّ ما کَتَبْتَ لى وَرَضِّنى مِنَ الْعَیْشِ بِما قَسَمْتَ لى
که چیزى به من نرسد جز آنچه برایم نوشته اى و خوشنودم کن از زندگى به همان که نصیبم کرده اى

یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ یا عُدَّتى فى کُرْبَتى وَیا صاحِبى فى شِدَّتى وَیا
اى مهربانترین مهربانان اى ذخیره ام در غمندگى و اى یار همراهم در سختى و اى

وَلِیّى فى نِعْمَتى وَیا غایَتى فى رَغْبَتى اَنْتَ السّاتِرُ عَوْرَتى
سرپرستم در نعمت و اى منتهاى شوق و رغبتم تویى پوشاننده زشتیهایم

وَالاْمِنُ رَوْعَتى وَالْمُقیلُ عَثْرَتى فَاغْفِرْ لى خَطیَّئَتى یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ
و امان بخش هراس و دلهره ام و چشم پوش لغزشم پس بیامرز خطایم را اى مهربانترین مهربانان / 4

تمام آه های من کمک میطلبند و جز تو چه امیدی داشته باشم؟
که میدانم
امام کاظم ( علیه السلام ) فرمود : دعوة الصائم تستجاب عند افطاره / دعای شخص روزه‏ دار هنگام افطار مستجاب می‏ شود . / 5

رسول خدا ( صلی الله علیه و آله ) فرمود :  ان ابواب السماء تفتح فی اول لیلة من شهر رمضان و لا تغلق الی اخر لیلة منه / درهای آسمان در اولین شب ماه رمضان گشوده می‏ شود و تا آخرین شب آن بسته نخواهد شد . / 6

پس چرا تمام نمی شود تمام ناگفته های من؟

ای  آه!  مکش  زحمت  بیهوده که   تأثیر                 راهی   به   حریم     دل    جانانه    ندارد



دعاى امام جواد علیه السلام بعد از نماز مغرب ... استقبال و اعمال شب اول رمضان کریم  -1
دعای چهل و سوم صحیفه کامله ( سید طاووس به نقل از امام سجاد علیه السلام)  -2
تسبیحات هر روز ماه رمضان . مفاتیح -3
مختصر ترین دعاهای سحر . مفاتیح رجوع به اقبال -4
بحار الانوار ج 92 ص 255 ح 33  -5
بحار الانوار ج 92 ج 93، ص 344  -6
و ... إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ-- نفس یوسف آیه 53

 

پس چرا تمام نمی شود تمام ناگفته های من؟

دوباره دلم ام داوود میخواهد ، شاید بهشت پسران زهرا ، قطعه 24 اگر ردیف120 و شماره اش 31 ، میشود کنار تو بود مجتبی؟


آنان که آرمیده تسبیح گویند

پنج شنبه 92/2/26 9:39 صبح| | نظر

آنان که آرمیده تسبیح گویند
.
الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىَ جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلاً سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ 


همانان که خدا را [در همه احوال‌] ایستاده و نشسته، و به پهلو آرمیده یاد مى‌کنند، و در آفرینش آسمانها و زمین مى‌اندیشند [که:] پروردگارا، اینها را بیهوده نیافریده‌اى؛ منزهى تو! پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار


Men who celebrate the praises of Allah, standing, sitting, and lying down on their sides, and contemplate the (wonders of) creation in the heavens and the earth, (With the thought): "Our Lord! not for naught Hast Thou created (all) this! Glory to Thee! Give us salvation from the penalty of the Fire

آل عمران 191

http://media.afsaran.ir/si7c9i_497.jpg

 

- آمده ام باز ذکری بگیرم پیرمرد ، مگر گره ای باز شود که این روزها هر لحظه ام عجین "فَمَنْ یَکوُنُ اَسْوَءَ حالاً مِنّى" شده ، باز نشسته ام دورتر از همه ، و تو که نشسته ای آن گوشه بالای سر ، ،دل ندارم جلو بیایم شاید ترسم از چشمانت است ، نفوذشان در نفس خطاکارم ، اما مگر خاطره لبخند ات میگذارد؟ پا به پا می شوم ، می بینمت ، باز در این ازدحام ، به خلوت رفته ای ؟ ..... حدیث لبانت چیست که زمزمه ات را گوش اغیار محرم نیست ، شاید "عَطُوفاً إِلَهِی وَ رَبِّی مَنْ لِی غَیْرُکَ" میخوانی.. ، بی تابم ، حرف دارم آرام جان ، خوف ام طاقت رجا برده ، به خودم می پیچ ام از حب دنیا ، رها بخش می خواهم ..... پیرمرد کدام وادی را می پیمایی؟ مانده ام در جمع ما سوختگان گناه و معصیت   تویی که ندای "فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ" شنیده ای؟ ، از خجلت سر بر سینه می اندازم ، آری شنیده ای که اینگونه سر بر مهر می شوی ، من ، فرزند آدم همچنان مضطرب م ، سرگشته وادی حیرت ، درمانده تبعیدگاه زمین "وَ لاَ یُمْکِنُ الْفِرَارُ مِنْ حُکُومَتِکَ‏" باید گریزی جست از نفس زشت خطاکار و تو ... " فَفِرُّوا إِلَى اللَّه" می خوانی ؟ ...... چه سجده ای بر خاک است که در عرش بالا می رود ، "وَاللَّهُ یَدْعُو إِلَى دَارِ السَّلَامِ" ؟ ، باز میان این هیاهو به معراج رفته ای ؟  ....... هنوز حزن انتهای نمازت در گوشم فریاد میزند ، و من در اندیشه ، نکند "تَحْبِسُ الدُّعَاءَ" شده باشم ؟ نکند پیرمرد ، تنم می لرزد ، می شود کمی مرا هم "کَمْ مِنْ قَبِیحٍ" بیاموزی که هنوز نمی فهمم "اِلى مَنِ الْفِرارُ مِنَ الذُّنوُبِ"...  بخوان پیرمرد ، بخوان برایم"اَنَا صاحِبُ الدَّو اهِى الْعُظْمى" ، کمی قرآن بخوان ، شاید آرام شدم

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟

 

 

ذاریات50 / تکویر 24 / یونس 25 / ابوحمزه / کمیل  ... و یک دل تنگ گوهرشاد

* قرار نبود بعد از آیه قرآن(آل عمران) و عکس چیزی بنویسم ، قرار نبود که همان کافی بود ، ببخشید و ببخشد

(در چهارمین سالگرد عروج عبد محبوب صلواتی نثارش کنید ، به امید ظهور منتقم زهرا سلام الله ، امشب شبی که خدا بی حساب می بخشد ، باید برم نزد دلبرمان حاج آقا جاودان ، حتی برای چند لحظه شده از دور ببینمشان همین هم ما را بس است ، باید بروم )

الیس صبح بقریب

بازتاب ها: بولتن عمارنامه خبرخوبان سرنیوز عماریون روضه نیوز تهران پرس برداشت نیوز شبکه جهانی اربعین مسجد رجانیوز تعامل شیعه آنلاین قادمون


مردم چه می کنندکه لبخندمی زنند؛غم رانمی شودکه به رویم نیاورم

یکشنبه 91/3/21 4:10 صبح| | نظر

چگونه؟
چگونه بخوانم

 اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظیمِ رَزِیَّتى 1
باز اذان ، و رسیده ام به این فراز
، باز غصه های بعد نماز من ، نفس در سینه ام سنگین می شود ، حبیبم لااقل مرا مجال آه ای بده
روح که پر میکشد و تو میخکوبش کرده ای تا باز فرو نریزد .. چه سخت است از درون عزا داری ... قلب در سینه مضطر شده ، ساز مخالف نزن ... مجالی به اشک بده ، یکباره در ذهنم جان میگیرد صلابت صدا ... اللهمّ تَقَبَّلْ مِنّا هذا قَلیلَ الْقُرْبانَ 2 ... آه

آه

آشفته شده باز ، بالای تل لرزه به اندام افتاده ، سینه ام به ناگاه سنگین شد ، یادم نمی رود صدای تو قطع شد ...  افتاد دلهره به میان حرم حسین ... بالای تل دویدم و دیدم  که ، می خوری ... شمشیر و نیزه ، پیش دو چشم ترم حسین ... چهره کبود بود شب غارت حرم  ... هر دختری که بود به دور و برم حسین
سرم گداخته می شود از داغ ، از ترس حرامی چهره ام رنگ می بازد ، این تن سخت آنقدر سنگین شده که
گویی جا نمازم زمین سرد قبر است و هوا لحدم ، چگونه بخوانم این عاشورا را ، آه ، آیا کسی هست برایم یس بخواند؟  قرآن بخوان ! تمام جهان گوش می‌شود ، غیر از تو هر چه هست فراموش می شود ، بخوان که نرود نگاه ها سمت ساحت خواهر

أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَبًا 3
آه ...  هنوز هراسانم و گیج حوادث پر درد ، تنش زخم خورده ، روحم را دریده ، و من باز صبورم ، توکل که جز آن امیدی ندارد قلب مضطرم ... آه 
چقدر صدای تو شیرین شده ... اما
قاری من چقدر صدایت عوض شده ، وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ 
4 ، لب های تو مگر چقدر سنگ خورده است
آه
توان ندارم ، رمقی برای ادامه زیارتم ، نمیدانم این دل بی قرار تا به کی صبور خواهد بود ، که صبر هم در صبر زینب صبور نیست ، جانش رسید بر لبش از دست خیزران  ... طاقت نداشت طعنه‌ی تلخ رقیب را
باز خیره خیره نگاه میکنم به تو ...
ما رَأَیْتُ إلاَّ جَمیلاً
5

چگونه میگویی؟ با کدام دل ... آری هزار داغ و مصیبت کشیده بود
زینب کجا و مجلس نامحرمان کجا!   ... از دست داده ام به خدا اختیار را ... درس حجاب می دهد این آستین شرم ...  معنا کنید روسری وصله دار را

دارم دق میکنم
اشک امانم را برده ، نفسم به شماره افتاده ، سر بر تربت است که دیگر توان نشستم هم ندارم از این مصیبت ، چگونه شکر کنم ... گریه امان نفس را بریده ... به لکنت افتاده ام ... لکنتم بیشتر شده ، خوب است ... لکنت دخترانه شیرین است ... من را ببخش اگر که ، لکنت زبان گرفتم ، بابا ، شکسته دستی ، دندان شیری ام را ... چگونه شکر کنم ...  این مصیبت بزرگ را؟ ... چگونه برایت بگویم ؟ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظیمِ رَزِیَّتى

چگونه شکر کنم این مصیبت را زینب؟ ... قلبم را یارای تپش نیست، می سوزد ، اما نفس هایم دردناک از لحد ، سرد و سخت شده ، سینه ام آنقدر درد میکند که دستی را میخواهم تا قلبم را بیرون کشد شاید کمی سردتر شود ... سپاس بر غم و انده مصیبت بارم 6 ...چگونه حمدت را بگویم ... در این مصیبت بزرگ ... این چه سپاسی است ؟ ... دیگر طاقتم نیست که شکر کنم 7 ... بگذار آنقدر بر تو سلام دهم تا محبوبم اجلم را برساند ... نیک میدانی که مرگ آرزویم است و هر لحظه در طلبش مشتاق ترم
تشنه نیستم باز جگرم می سوزد

 بگذار آنقدر تو را سلام دهم تا بمیرم
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ (اَبَداً) ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

-----------------------------------------

1-فرازی از زیارت عاشورا . ستایش میکنم خدای را بر بزرگی مصیبتم
2- روز یازدهم محرم وقتی که کنار بدن پاره پاره برادرش آمد، بدن را با دستهایش اندکی بلند نمود و عرض کرد: « خدایا این کم را از ما بپذیر.»
3 -
کهف آیه 9 . تو پنداری که (قصه) اصحاب کهف و رقیم (در مقابل این همه آیات قدرت و عجایب حکمتهای ما) از آیات عجیب ماست؟!
4- شعرا 227 . و آنان
که ظلم و ستم کردند به زودی خواهند دانست که به چه کیفر گاهی و دوزخ انتقامی بازگشت می‌کنند.
5-ندیدم جز زیبایی (منبع)
قرآن خواندن سر مبارک امام حسین(ع) بر فراز نیزه
6- 
اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّاکِرینَ لَکَ عَلى مُصابِهِمْ  
7- از ائمه سفارش به زیاد گفتن (الحمد الله) در همه حالات اعم از نعمت یا مصیبت شده است.( سفینة البحار،ج 3،ص 205ـ 207) ... توصیه اذکاری از آیة الله بهجت(ره) 

بـسـ کـنـ  ربـابــ  حـــرمــلهـ بیــــ دار میــ شـــود
سـهـ مــت  دوبـارهـ خـنـــ ده  انــظـار میـ شـود

بسـ کنـ ربابــ ز گریه حالــ تو بهتر نمیــــ شود
ایــــنـــ گــریه ها برایـــ تو اصــغر نمیــــ شود

بـســ کنــ ربابــ ، سر به سر غمــ گذاشتیــــ
اصــلا خیالـــــــ کنـــــ  که  اصـغر نــداشتیـــــ

* امانم را بردی
میخانه اگر جای من بی سر و پا نیست / بگذار که پشت در این خانه بمیرم


صدایم؟ می شنوی مرا؟

دوشنبه 90/5/31 10:3 عصر| | نظر

امشب

پا به پای تمام اشک‌ها

در فراق‌ت ندبه خواهم کرد..

 *هَل قَذبَت عینٌ فَساعَدَتها عَیَّنی عَلی القَذَی..؟

آیا چشمی می‌گرید که چشم من هم مساعدت کند و با او زار زار بگرید..؟

میدانم که آخر مرا نیز دور خواهی انداخت
هرشب بغض‌هایم را می‌گذارم دم در..
روی‌شان می‌نویسم:

شکستنی!

و به رفتگر می‌گویم:

با احتیاط دور بریزید! این دل خریدار داشت

----

بعد از نوشت:

رسیده‌ایم به این فراز:
یا مَن لا یُنّزلُ الغَیثَ الّا هو..
دارد از آسمان قطره قطره باران می‌چکد روی جوشن کبیرها..
زیر لب زمزمه‌ام می‌گیرد:
ای آنکه فرو نیاورد باران جز او
امسال دیگر بارانی ام کن ..

 

 

چرا چاره ای نمی‌کند این أَمَّن یُجِیبُ ها؟
دعا کن مرا
دعای مجنون مضطر راه به جایی نمیبرد .. تو خود بر من رحم کن ... یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینٍ

سیب های کال


دلم به حال دلم سوخت

شنبه 90/4/25 10:42 صبح| | نظر

سلام  لیلای مدام  مجنون
ای آرزوى دل مشتاقان و اى منتهاى مقصود محبان
به قضایت خوشنود و در انتظار نعمت دیدارت همه را عطا کرده ، تا براى مقام رضایت برگزیده و از براى فراق و هجرانت در پناه خود بگیری
لیلا ای که مجنون از شیرینی محبت ات چشید و از تو آموخت ذکر های مگویت را
پس مجنون هر لحظه شکرت کند و مدام به طاعت ات مشغول (1)

شکر که مجنون را از قبیله تنهایی خواستی تا تنها به تو شادمان و خوش باشد ، از دل ناله شوق کشد و همه عمر با آه و ناله باشد

 این گنگ خوب دیده را بنده گانی عاصی ، شاکی ، ظالم و جفا پیشه احاطه کرده اند که همه کور و کر به قلبش دشنه خشم نشان میدهند
کنون لیلا دیر گاهی است که مجنون شب را با کاسه خون چشمانش صبح میکند

هر شب کهف نشین شده ام ، تا در آن خلوت دلخواسته برایت ناله کنم از جبرشان ، از دنیای بندگانت بریده ام و تنها آمالم مولایم است
نه روز و نه شب ، نه خواب و نه بیداری
نه لذت و نه شعفی
تنها درد ، درد ، درد
طاقت و تابم رفته
دلسیرم دلتنگم دلگیرم ولی بسوزان که تو خواستی ای و مقدر توست و مجنون بر توکل توصیه شده ام (2)
سجادت آن زمان که پیمان بندگی بست میدانست که آوراه تو خواهد بود وخواهد بود پس رضا ام
اما غم بر مجنون ات شدت گرفته
از هر سو آواری میشود و این تن نحیف رنجور تر شده
مبادا نگه لطفت ات را دریغ کنی
طاقتی از مجنون خاکی ات نمانده که نیمی از سال سوخته و این شش ماه شصت سال بر مجنون بینوا گذشت
ببین پیر شده ام
ببین تاب و توان ادامه ره ندارم
مبادا تو لیلا نیز به مانند بنده عاصی ات بعد از این سیل جفا به خود واگذاری ام
مبادا مراقبم نباشی
مبادا تنهایم گذاری
مبادا نظر لطفت با خسته ترین مرد آواره ات نباشد ... تو کریم ای و من محتاج
که معاصی در هر طرفم به کمین اند
که جز تو امیدی مرا نمانده است ، در این بی راه بد فرجام
پس کیست بهتر از تو آگاه به احوال مجنونش
پناهم ده
لیلا میشنوی؟ میبینی؟
مرا طاقتی نمانده و سختی بر من این شکسته شدت گرفته

کارم به جایی رسیده که جنــــون ، مجنونِ ، سجاد لیـــــلا می شود.. گاهــی
گاهی! 

دلم دق میکند

رفته بودم به حرم رئوف ات به آرزوی پرواز،اما..
افسوس ، چه بسیار زنجیرها بال پروازم را بسته بود..
کاش بسته بود که بال پروازم را شکست
شنیده ای "ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد صیاد رفته باشد
آه از دمی که تنها، با داغ او چو لاله
در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد"

نگذاشت ضامنم شوند
باز هم تیغ باید می برید و مجنون سزاوار ترین بود

*اللَّهُمَّ عَظُمَ بَلاَئِی وَ أَفْرَطَ بِی سُوءُ حَالِی وَ قَصُرَتْ (قَصَّرَتْ) بِی أَعْمَالِی‏وَ قَعَدَتْ بِی أَغْلاَلِی وَ حَبَسَنِی عَنْ نَفْعِی بُعْدُ أَمَلِی (آمَالِی)
اى خدا غمى بزرگ در دل دارم و حالى بسیار ناخوش و اعمالى نارساو زنجیرهاى علایق مرا در بند کشیده و آرزوهاى دور و دراز دنیوى از هر سودى مرا باز داشته.. (3) 


 دلم به حال دلم سوخت
کنون ناتوانم
 نه بندگی ات توانم و نه طاقت دوری ات
فراق
فراق
فراق

 تمام آنچه سهم من شد ... از دست به دامان شدن هایم.. 

باران همیشه برایم تو را یاد می آورد لیلا نمیدانم هوای بی سامانی اش به چشم هایم بسته است یا دلم
اخر خیال بی تو شدن میکشد مرا ... کارم به روزگار جدایی نمیکشد 

دلگیرم از حرف هایی که در گلوی حرف هایم گیر کرده و باید باز رسوب کند تا بنده نلرزد که اگر بلرزد جان خواهم داد
و مجنون خسته ، دلسیر ، نالان است اما باز برایت سر به سجده گذاشته
باز برایت ناله بندگی کند
چه باک که جفا شدت گیرد
چه باک که هر دم زخمی نو تن مانده اش را شلاقی زند
چه باک این نیزه های تهمت قلبش بدرند و آبرویش بپاشند
که دیر زمانی است بی حرمت اش کرد
چه باک نومیدم ، پیر شده ام
که تو لیلای منی
اگر کم آورده ام ، بعد از این همه جفا، اگر تاب و تحملم ذره ذره رو به پایان است
دلخوشم که در آخرین لحظاتم به تو مشتاقم
آری تنها تو میدانی غوغای دل مجنون از چیست
و خاستگاهش کجاست
پس این درد را پایان ده وسکینه ای برای قلب عاجزم فرو فرست
غروب که سربزند من خواهم رفت!
آه .... فقط چند لحظه مانده ...... تا برایت دق کنم 


اَنَا صاحِبُ الدَّو اهِى الْعُظْمى :::: منم صاحب مصیبت های بزرگ 

 مناجات محبین -1
کدام توکل؟ - 2
دعای کمیل -3
 دارم دق میکنم

اِلهى لاتَرُدَّ حاجَتى وَ لاتُخَیِّبْ طَمَعى وَ لاتَقْطَعْ مِنْکَ رَجاَّئى وَ اَمَلى
خدایا حاجتم را باز مگردان و طمعم را به نومیدى مکشان و امید و آرزویم را از درگاهت قطع مفرما

اَلّلهُمَّ فُکَّ کُلَّ اَسیرٍ
اسیر شده ام
در هوای نفس


می گفت

سه شنبه 90/4/7 10:46 عصر| | نظر

می شنوی دلبرم؟
تنهایم می دانی تنهایی می دانم/ می دانم دلگیری می دانی دلگیرم

با اخمت/ لبخندت/ با مهرت/ با قهرت/ غمگینم/ خوشحالم/ دلگرمم/ دلسیرم

اعتراف مى‏کنم:
پیش‏تر/ اگرچه بارها/ عشق را سروده‏ام این سؤال بی‌جواب را نمى‏شناختم  
 پیش‏تر از طلوع چشم‏هاى تو/ شعر ناب را نمى‏شناختم

سهم من از این جهان فقط تنهایی‌ست!
و مرگ گوارا ترین شهد دنیا

ای کاش آن سوار بیاید و من فدای هر قدم اش شوم که طاقت این تن رنجور نمانده
تا کی برایت ناله کنم
انا مستغیث بک !, , متی ترانا و نراک .؟!

این من خسته که شکسته
که پیر شده ام

لیلا
بخوان تا اجابت ات کنم و مجنون با زخم های بیشمار در پی توست
هر زخم گورایم است که تویی لیلای بی رقیب من
آری

با همه‌ی بی‌سر و سامانی‌ام / باز به دنبال پریشانی‌ام


   1   2      >

إِلَهِی إِلَیْکَ أَشْکُو نَفْساً بِالسُّوءِ أَمَّارَةً وَ إِلَى الْخَطِیئَةِ مُبَادِرَةً وَ بِمَعَاصِیکَ مُولَعَةً خدایا به تو شکایت مى‏کنم از نفس زشتم که مرا بسیار به بدیها وا مى‏دارد و به هر خطا سبقت مى‏گیرد و به معصیتت بسیار حریص است