سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
لیلا مرا آواره میخواهد

شمشیر فروش ها همه آمده اند...

شنبه 28/8/90 3:59 عصر| | نظر

قرآن بیاورید ...


مسافرمان بار بسته است


صدای زنگ قافله از تو بیابونا میاد


چند روز دیگر صبر کن
ثانیه ها به شکنجه شان ادامه میدهند . این روح رمقی ندارد ، چشمانم اکنون نیز به خون نشسته اما ...

فقط برای چند روز دیگر از مرگ ترس دارم .

برای سفر به وادی عشق
و جنون ...

تنها لیلای من می بینی سالها چه زود سپری شدند . اما این باقی مانده تا روزهای روضه ...  


لیلا ! اجلم را به تاخیر انداز ...


به تاخیر انداز ... آن هنگام که پیش از ولادت مذبوح نامیده شد(1) ، به تاخیر انداز ... در حال ولادتش که رسول خدا بر اوگریست (2)  ... تاخیر انداز در هفتمین روز به دنیا آمدنش که مادر برایش عقیقه داد و هم وزن سرش نقره ، صدقه (3)   ... تاخیر انداز ، از کعب نی کوچه بنی هاشم تا عرفه (4) ... حجی که هیچگاه شروع نشد (5)  ...  تاخیر انداز تا منزل ها را یک به یک طی کند ... تاخیر انداز تا گداخته شوم با کودکان با دختران رسول ، چهره ام از هراس حرامیان بی رنگ شود(6) ... تاخیر انداز  ، روی دست سیراب شوم تا عرش ،  بالای تل آشفته خواهد شد ، اشقیا خواهند برید ، که میان خیمه ها باز امید نامید می شود ، تاخیر انداز که نعل های تازه تاب از زانوان خواهر خواهد برد ، لرزه بر دست های بی رمق ، نیزه ها آوار ، تاخیر انداز که باز ناله کنم بر  ذِبْحٍ عَظِیمٍ (7) باز خیال بی حرمتی بر حریم تو 


حسین
حسین
حسین  
بگذار تا باز مضطر شوم ، چون مولایم سلام دهم بر شما ؛ أَلسَّلامُ عَلَى الْمَهْتُوکِ الْخِبآءِ سلام بر آنکه (حُرمَتِ) خیمه گاهش دریده شد ... وَ أَهْلُهُ لاَِهْلِک َ وِقآءٌ حرم ام فدای حرم ات (8) باز مضطر شده ام که من هم شنیده ام ... باز برایت 
 أَمَّن یُجِیبُ میخوانم اما می دانم چاره نخواهد کرد ... که من هم شنیده ام


سجاده به دوش ها همه آمده اند
شمشیر فروش ها همه آمده اند
انگار تمام شهر تسخیر شده
بنگاه فروشِ غلُ و زنجیر شده
         آری     
بازار پر از نیزه و شمشیر شده (9)


مهلتم ده  ... و تنها چند روز دیگر صبر کن


قبل از نوشت :
* اگـــــــر ابراهیم . . .دیروز اسماعیلش را ذبح میکرد . . . باز هم عید بود؟ ... عیـــــــد اســتــــــــ . . . و من . . . لهوف میخوانم . . . و من به تو فکـــــــــــر میکنم . . . تویی که در یکـــــ روز72بار ابراهیم شدی ...(10)

چه دلی دارد خواهرت ... 
ما رَأَیْتُ إلاَّ جَمیلاً (11)

** باز با دلم همراه میشوم اشک تابم بریده شیون سر داده و میخواند ... صدای زنگ قافله ای ز دور می آید!


بین یک حلقه از بنی هاشم؛ محملی خوش خرام می آید
پشت پرده فرشته ای آرام؛با وقار تمام می آید
کور باد و دور چشم فلک؛ زینب از راه دورمی آید(12) 


*** چه صبری داری زینب!   اللهمّ تَقَبَّلْ مِنّا هذا قَلیلَ الْقُرْبانَ  ....  « خدایا این قربانی کم را از ما بپذیر.» (13)


... آه  باز راه نفسم بسته است


---------------


منابع:
1- هنگامی که امام حسین علیه السلام به دنیا آمد، یکی از فرشتگان بهشت در دریای اعظم (بحر اعظم) فرود آمد و در چهارگوشه ی زمین و زمان ندا در داد که «ای بندگان خدا! لباس حزن و اندوه بپوشید و ناله سر دهید که کودک (فرزند) محمد صلی الله علیه و آله و سلم، از کینه و ظلم دشمنانش، مذبوح (سربریده) می شود.» (دانشنامه رشد 1)  (2)
2-روز اول ولادت همـینکه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم از ولادت حسین آگاه شد شتابان به خانه على آمد حسین در آغوش پیامبر قرار گرفت ، و رسولخدا صلى اللّه عـلیه و آله حسین را غـرق بوسه ساخـت (آنچه در کربلا گذشت /آیت الله محمد على عالمى ) ، پیامبر(ص) گریه نمودند و فرمودند: خداوند لعنت کند مردمی را که کشندگان تو هستند. . (کتاب : منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی)
3-روز هفتم ولادتش , فاطمه زهرا که سلام خداوند بر او باد, گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقیقه کشت , و سر آن حضرت را تراشید و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد. (کافى , ج 6, ص 33.)
4- روز وداع و ترک مدینه به سمت مکه (زندگینامه امام حسین ع / عاشورا)
5- این سخن مشهور که امام حسین(ع) حجّ خود را نیمه تمام گذاشت، سخن نادرستی است؛ زیرا امام(ع) در روز هشتم ذی حجه «یوم الترویه» از مکّه خارج شد. در حالی‏که اعمال حجّ - که با احرام در مکّه و وقوف در عرفات شروع می‏شود - از شب نهم ذی حجه آغاز می‏شود. بنابراین، امام(ع) اصولاً وارد اعمال حج نشده بود، تا آن را نیمه تمام گذارد. (مرکز پاسخگویی به سوالات دینی)
6-امام علیه السلام به سوی خیمه بازگشت تا آخرین وداع را با آنان داشته باشد، در حالی که از زخمایش، خون جریان داشت، به بانوان حریم رسالت و آزاد زنان سرای وحی، سفارش نمود که چادرهای خود را بپوشند و برای بلا آماده شوند ، جانهای دختران پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آنگاه که امام را با آن حال دیدند به اندوه گداخته شد، به او آویختند و با دلهایی پریشان گشته با او وداع کردند، چهره هایی از هراس بی رنگ شده. (مقرّم، مقتل الحسین، ص 276 و جنةالمأوی، ص 115.)
7- «وَ فَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیم » سوره صافات، آیه 107 / در این جا مراد از «ذبح عظیم» حضرت امام حسین است (امام رضا ع عیون أخبار الرضا ع-ترجمه غفارى و مستفید، ج‏1، ص: 427 و 428)  برخی از مفسرین شیعه نیز این مطلب را نقل کرده اند که مراد از «ذبح عظیم» حضرت امام حسین است از ذریه ابراهیم است و او قربانی عظیمی بود که جانشین ذبح اسماعیل قرار گرفت (ملامحسن فیض کاشانی، تفسیر صافی. حویزی، نور الثقلین. بحرانی،البرهان فی علوم القرآن. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 12، ص 5ـ 124.) و (تفسیر کنزالدقائق  خصال ، شیخ صدوق )
8 - زیارت ناحیه مقدسه  زیارة الناحیة المقدسة زیارت امام حسین(ع) صادره از ناحیه مقدس امام زمان (عج)معروف به زیارت ناحیه مقدسه 
9- اشعار "در مسیر کربلا" / این شعر جلیل صفر بیگی
10- تو چقدر ابراهیم تر بودی حسین
11- تحلیلی بر کلام حضرت زینب (ع) :
«ما رایت الا جمیلا» / جز زیبا چیزی ندیدم
12- دل داری کامل بخوان ، دلی میخواهد از جنس ما رَأَیْتُ إلاَّ جَمیلاً  +
13- ، روز یازدهم محرم وقتی که کنار بدن پاره پاره برادرش آمد، بدن را با دستهایش اندکی بلند نمود و عرض کرد: « خدایا این کم را از ما بپذیر.» زینب(س) پیامبر عاشورا / ماهنامه پاسدار اسلام، شماره 198


منابع بیشتر:
کتابخانه حسینی / مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن


آری مگر به حسین بن علی (ع) ، خطاب نیامده بود که خواسته خدا آن است که تو را کشته ببیند؟ «ان الله شاء ان یراک قتیلا» و مگر مشیت خدا آن نبود که عترت پیامبر در راه نجات دین و آزادی انسان، به اسارت بروند؟ «ان الله شاء ان یراهن سبایا» پس چه غم از آن شهادت و این اسارت؟


این متن در خبرگزاری فارس


دلم به حال دلم سوخت

شنبه 25/4/90 10:42 صبح| | نظر

سلام  لیلای مدام  مجنون
ای آرزوى دل مشتاقان و اى منتهاى مقصود محبان
به قضایت خوشنود و در انتظار نعمت دیدارت همه را عطا کرده ، تا براى مقام رضایت برگزیده و از براى فراق و هجرانت در پناه خود بگیری
لیلا ای که مجنون از شیرینی محبت ات چشید و از تو آموخت ذکر های مگویت را
پس مجنون هر لحظه شکرت کند و مدام به طاعت ات مشغول (1)


شکر که مجنون را از قبیله تنهایی خواستی تا تنها به تو شادمان و خوش باشد ، از دل ناله شوق کشد و همه عمر با آه و ناله باشد


 این گنگ خوب دیده را بنده گانی عاصی ، شاکی ، ظالم و جفا پیشه احاطه کرده اند که همه کور و کر به قلبش دشنه خشم نشان میدهند
کنون لیلا دیر گاهی است که مجنون شب را با کاسه خون چشمانش صبح میکند


هر شب کهف نشین شده ام ، تا در آن خلوت دلخواسته برایت ناله کنم از جبرشان ، از دنیای بندگانت بریده ام و تنها آمالم مولایم است
نه روز و نه شب ، نه خواب و نه بیداری
نه لذت و نه شعفی
تنها درد ، درد ، درد
طاقت و تابم رفته
دلسیرم دلتنگم دلگیرم ولی بسوزان که تو خواستی ای و مقدر توست و مجنون بر توکل توصیه شده ام (2)
سجادت آن زمان که پیمان بندگی بست میدانست که آوراه تو خواهد بود وخواهد بود پس رضا ام
اما غم بر مجنون ات شدت گرفته
از هر سو آواری میشود و این تن نحیف رنجور تر شده
مبادا نگه لطفت ات را دریغ کنی
طاقتی از مجنون خاکی ات نمانده که نیمی از سال سوخته و این شش ماه شصت سال بر مجنون بینوا گذشت
ببین پیر شده ام
ببین تاب و توان ادامه ره ندارم
مبادا تو لیلا نیز به مانند بنده عاصی ات بعد از این سیل جفا به خود واگذاری ام
مبادا مراقبم نباشی
مبادا تنهایم گذاری
مبادا نظر لطفت با خسته ترین مرد آواره ات نباشد ... تو کریم ای و من محتاج
که معاصی در هر طرفم به کمین اند
که جز تو امیدی مرا نمانده است ، در این بی راه بد فرجام
پس کیست بهتر از تو آگاه به احوال مجنونش
پناهم ده
لیلا میشنوی؟ میبینی؟
مرا طاقتی نمانده و سختی بر من این شکسته شدت گرفته

کارم به جایی رسیده که جنــــون ، مجنونِ ، سجاد لیـــــلا می شود.. گاهــی
گاهی! 


دلم دق میکند


رفته بودم به حرم رئوف ات به آرزوی پرواز،اما..
افسوس ، چه بسیار زنجیرها بال پروازم را بسته بود..
کاش بسته بود که بال پروازم را شکست
شنیده ای "ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد صیاد رفته باشد
آه از دمی که تنها، با داغ او چو لاله
در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد"

نگذاشت ضامنم شوند
باز هم تیغ باید می برید و مجنون سزاوار ترین بود

*اللَّهُمَّ عَظُمَ بَلاَئِی وَ أَفْرَطَ بِی سُوءُ حَالِی وَ قَصُرَتْ (قَصَّرَتْ) بِی أَعْمَالِی‏وَ قَعَدَتْ بِی أَغْلاَلِی وَ حَبَسَنِی عَنْ نَفْعِی بُعْدُ أَمَلِی (آمَالِی)
اى خدا غمى بزرگ در دل دارم و حالى بسیار ناخوش و اعمالى نارساو زنجیرهاى علایق مرا در بند کشیده و آرزوهاى دور و دراز دنیوى از هر سودى مرا باز داشته.. (3) 


 دلم به حال دلم سوخت
کنون ناتوانم
 نه بندگی ات توانم و نه طاقت دوری ات
فراق
فراق
فراق

 تمام آنچه سهم من شد ... از دست به دامان شدن هایم.. 


باران همیشه برایم تو را یاد می آورد لیلا نمیدانم هوای بی سامانی اش به چشم هایم بسته است یا دلم
اخر خیال بی تو شدن میکشد مرا ... کارم به روزگار جدایی نمیکشد 


دلگیرم از حرف هایی که در گلوی حرف هایم گیر کرده و باید باز رسوب کند تا بنده نلرزد که اگر بلرزد جان خواهم داد
و مجنون خسته ، دلسیر ، نالان است اما باز برایت سر به سجده گذاشته
باز برایت ناله بندگی کند
چه باک که جفا شدت گیرد
چه باک که هر دم زخمی نو تن مانده اش را شلاقی زند
چه باک این نیزه های تهمت قلبش بدرند و آبرویش بپاشند
که دیر زمانی است بی حرمت اش کرد
چه باک نومیدم ، پیر شده ام
که تو لیلای منی
اگر کم آورده ام ، بعد از این همه جفا، اگر تاب و تحملم ذره ذره رو به پایان است
دلخوشم که در آخرین لحظاتم به تو مشتاقم
آری تنها تو میدانی غوغای دل مجنون از چیست
و خاستگاهش کجاست
پس این درد را پایان ده وسکینه ای برای قلب عاجزم فرو فرست
غروب که سربزند من خواهم رفت!
آه .... فقط چند لحظه مانده ...... تا برایت دق کنم 



اَنَا صاحِبُ الدَّو اهِى الْعُظْمى :::: منم صاحب مصیبت های بزرگ 


 مناجات محبین -1
کدام توکل؟ - 2
دعای کمیل -3
 دارم دق میکنم


اِلهى لاتَرُدَّ حاجَتى وَ لاتُخَیِّبْ طَمَعى وَ لاتَقْطَعْ مِنْکَ رَجاَّئى وَ اَمَلى
خدایا حاجتم را باز مگردان و طمعم را به نومیدى مکشان و امید و آرزویم را از درگاهت قطع مفرما


اَلّلهُمَّ فُکَّ کُلَّ اَسیرٍ
اسیر شده ام
در هوای نفس


می گفت

سه شنبه 7/4/90 10:46 عصر| | نظر

می شنوی دلبرم؟
تنهایم می دانی تنهایی می دانم/ می دانم دلگیری می دانی دلگیرم

با اخمت/ لبخندت/ با مهرت/ با قهرت/ غمگینم/ خوشحالم/ دلگرمم/ دلسیرم

اعتراف مى‏کنم:
پیش‏تر/ اگرچه بارها/ عشق را سروده‏ام این سؤال بی‌جواب را نمى‏شناختم  
 پیش‏تر از طلوع چشم‏هاى تو/ شعر ناب را نمى‏شناختم

سهم من از این جهان فقط تنهایی‌ست!
و مرگ گوارا ترین شهد دنیا

ای کاش آن سوار بیاید و من فدای هر قدم اش شوم که طاقت این تن رنجور نمانده
تا کی برایت ناله کنم
انا مستغیث بک !, , متی ترانا و نراک .؟!

این من خسته که شکسته
که پیر شده ام

لیلا
بخوان تا اجابت ات کنم و مجنون با زخم های بیشمار در پی توست
هر زخم گورایم است که تویی لیلای بی رقیب من
آری

با همه‌ی بی‌سر و سامانی‌ام / باز به دنبال پریشانی‌ام


برای نیمه شب . من الغریب الی الحبیب

دوشنبه 15/1/90 3:20 صبح| | نظر

من الغریب الی الحبیب
سلام بر لیلا ای که جز او را سزاوار سلام نیست
سلام بر تو
که بودی هنگامیکه نبود آسمان برافراشته ، و نبود زمین گسترده ، و نه آفتاب پرتو افکن ، و نه شب ظلمت ، و نه روز روشن ، ونه دریای وسیع ، و نه کوه استوار ، و نه ستاره گردش گر ، و نه ماه روشن گر ، و نه باد وزنده ، و نه ابری که می بارد ، و نه برقی که می درخشد ، و نه روحی که نفس کشد ، و نبود رعدی که تسبیح گوید ... بوده ای پیش تر از هر چیز
مجنون گواهی می دهد نیست جز تو معبودی سزاوار پرستش که آفریننده یاری رسانی ، فرمان دهنده پیروز  ، دانشت نفوذ ناپذیر ، نیرنگت نزدیک ، نویدت راست ، گفته ات درست ، داوریت دادرس ، رحمتت واسعه ، عذابت سخت و شدید ، مَکْرُکَ مَکیدٌ وَ عَفْوُکَ عَظیمٌ 1
از مظلوم به حبیب
از غربت عبد مضطر که حرمتش شکست عبد شاکی به عادل فریاد رس
که بنده عاصی ات چه کرد با تنها ترین آواره ات
که تیغ رنج بیش از این نخواهد برید که دیگر نمانده است از روح از تن از من
اینک لیلای من اگر زخمی مانده بر این قلب شرحه شرحه بزن که خلاص شود سجاد که نبیند که نفهمد این پرده های افتاده مدام را ، که پدیدار نشود آنچه در دلها پنهان بود
بهانه های زیاد ، گناهان آزمند ، نفس زشت خطا کار ، امیال خناس را
اما حبیبم میخواهی نیزه ها آوار کنی لااقل اشْرَحْ لِی صَدْرِی که طاقته طاقت دیر زمانی است سرآمده و غمه غم به غایت سنگین تر
آخر چرا سجاد ، چرا این سان ، ، چقدر بی مهابا ، ظلم  حدی ندارد؟ و مظلوم جز ذبح چاره ای؟
تدارک این لحد سرد سخت ، این قبر تنگ تر از قبل ، این نشانه های هر لحظه ، این نزول سهمگین مکذب ، این نفخ صور پرده افکن
این همه جفا و تنها یک جان؟ یک تن؟
ولی نجوای عبد مضطر میداند مولای أَقْرَبُ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ اش ، نجوای شاکی را پاسخی است برای اهل بصر
از اولین الف لام میم  مهربانی تا آخرین عین شین قاف خائن پلید 3
آه های پشت هم ایستاده عبد مضطر تمامی ندارد
اما تسلیم است ، توکلش اذن مولایش است که آتش غربت امان ببرد ، آواره کند ولی گسست ندهد که این اشک های خوف ، شکایت از  ابتلا و آزمایش ات ندارد ، چه غم هتک از شاکی یا عاصی بی بصیر ، که مضطر تسلیم معبود است نه عبد ، می هراسد اما تسلیم است ، شکایت می کند اما تسلیم است
حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِیرُ 4
چه کنم باز هوای تضرع دارم
 کو رزق اشک؟ دخل دلم خاک می خورد
این کسب را چگونه شود رو به راه کرد؟



یستشیر
عادیات 10
ربط قرآنی ندارد ، یکی استعاره از ... است و دیگری عشق است بی محابا
آل عمران173 و اعراف40


نجوای مضطر

جمعه 5/1/90 6:15 عصر| مضطر ابوحمزه ثمالی سجاد ناله | نظر

بسمِ اللهِ الرَّحمَنٍ الرَّحِیمِ



سلام لیلای هر روز من
سلام لیلای هنگام رفعت آفتابم
سلام لیلای هر شبم آن دم که عالم را در پرده ی سیاهی فرو میبری
سلام بر لیلای کاخ رفیع آسمان ها
سلام مدام ام بر لیلای مطلع الفجر
کیست آگاه تر از تو به حالم
کدامین چشم گریان تر از موج اشکم طوفانی است
مجنونت شب اش را با خوف تو سحر میکند و آفتاب را با رجاء تو  غروب میکند
و امشب باز قلب ام رفته ابوحمزه بخواند و تنهایم ، این بار هوس گوهر شاد داشت میشنوی ناله های سجاد وار اش را ، خاطرم به آن غدیر گوهر شاد گره میخورد آن شب برفی عجب ساکت بود و عجیب که صحن تنها مرا در خود داشت ،
تنها من ، تنها تو


گوهر شاد


خادم عیدی ام را کنار قنوتم داد و چه نیکو چهلمین نفر موج اشکم شد
و امشب باز صحن اش قلبم را ربوده ، همان صحن را میخواهم  ، همان سکوت ، همان خلوت
باز گوهرشادت را خالی از اغیار کن ، تنها من ، تنها تو
تا برایت ناله کنم

اِلهى لا تُؤَدِّبْنى بِعُقوُبَتِکَ
مگر نه این است لیلای من ناله مضطر را ارج می نهد به تسبیح مومن
سجادت سخت مضطر توست ، که امید دارد ، که می هراسد
و چه کسی سزاوار تر به کرم ، به نگاه

فَمَنْ یَکوُنُ اَسْوَءَ حالاً مِنّى

چه کسی حالی بدتر از من دارد؟
اَنَا الَّذى عَلى سَیِّدِهِ اجْتَرى
منم که بر مولای خود گستاخی ورزیدم
اَنَا صاحِبُ الدَّو اهِى الْعُظْمى
منم صاحب مصیبت های بزرگ
اَنَا یا رَبِّ الَّذى لَمْ اَسْتَحْیِکَ فِى الْخَلاَّءِ
منم که از تو در تنهایی حیا نکردم
اَنَا الَّذى اَعْطَیْتُ عَلى مَعاصِى الْجَلیلِ الرُّشا
منم که بر گناهان بزرگ دست لاف زده ام
اَنَا الَّذى حینَ بُشِّرْتُ بِها خَرَجْتُ اِلَیْها اَسْعى
من کسی هستم که وقتی به گناهان بزرگ بشارتم دادند دوا دوان بسویش شتافتم
اَنَا الَّذى اَمْهَلْتَنى فَمَا ارْعَوَیْتُ وَسَتَرْتَ عَلىَّ فَمَا اسْتَحْیَیْتُ وَعَمِلْتُ بِالْمَعاصى فَتَعَدَّیْتُ
منم ، زمانی که مهلتم دادی به خود نیامدم ، پرده بوشی کردی  شرم نکردم  گناه کردم و از حد در گذشتم
وَاَسْقَطْتَنى مِنْ عَیْنِکَ
از چشم خود مرا انداختى
فَما بالَیْتُ فَبِحِلْمِکَ اَمْهَلَتْنى وَبِسِتْرِکَ سَتَرْتَنى حَتّى کَاَنَّکَ اَغْفَلْتَنى وَمِنْ عُقوُباتِ الْمَعاصى جَنَّبْتَنى حَتّى کَاَنَّکَ اسْتَحْیَیْتَنى
پروا ننمودم پس باز هم به بردباری خود مهلتم دادى با برده بوشی ات مرا پوشاندی چنان که گوییی نادیده ام گرفتی و از یاد کیفره گناهان دورم داشته ای گویی که از من شرم کرده ای
یا سَیِّدى اِنْ وَکَلْتَنى اِلى نَفْسى هَلَکْتُ سَیِّدى
اقای من اگر مرا به حال خودم بگذاری هلاک میشم

سَیِّدى مَنْ لى وَمَنْ یَرْحَمُنى اِنْ لَمْ تَرْحَمْنى
مولایم من که را دارم و که بر من رحم کند اگر تو بر من رحم نکنى
َاِلى مَنِ الْفِرارُ مِنَ الذُّنوُبِ اِذَاانْقَضى اَجَلى
بسوى چه کسى از گناهانم بگریزم در آن هنگام که اجلم سر رسیده
وَ اَنَا اَرْجوُک
که به تو امیدوارم
یا مَوْلاىَ بِذِکْرِکَ عاشَ قَلْبى وَبِمُناجاتِکَ بَرَّدْتُ اَلَمَ الْخَوْفِ عَنّى فَیا مَوْلاىَ وَیا مُؤَمَّلى وَیا مُنْتَهى سُؤْلى فَرِّقْ بَیْنى وَبَیْنَ ذَنْبِىَ الْمانِعِ لى مِنْ لُزُومِ طاعَتِکَ
مولای من به یاد تو دلم زندگی میکند وبا نیایش تو درد هراسم خنک میشود وای مولای من  آرمانم نهایت آرزویم میان من و گناهی که سد ملازمت در طاعت توست جدایی افکن
فَمالى لا اَبْکى
بس چرا گریه نکنم به حال خودم؟
اَبْکى لِخُروُجِ نَفْسى اَبْکى لِظُلْمَةِ قَبْرى اَبْکى لِضیقِ لَحَدى اَبْکى لِسُؤ الِ مُنْکَرٍ وَنَکیرٍ اِیّاىَ اَبْکى لِخُروُجى مِنْ قَبْرى عُرْیاناً ذَلیلاً حامِلاً ثِقْلى عَلى ظَهْرى
بر حال جان دادن خود میگریم برتاریکی گورم میگریم برتنگی لحدم بر سوال نکیر ومنکر بر حال برهنگی و زبونیم در هنگام بیرون آمدن از قبر میگریم در حالی که باری گرانم بر دوش دارم



هق هق ناله هایم را می شنوی؟
سجاد بی تاب است ، بی یار است ، بی پناه است ، و درمانده ، و خوار
پس چرا نگریم

فَمَنْ یَکوُنُ اَسْوَءَ حالاً مِنّى
چه کسی حالی بدتر از من دارد؟
اَنَا الَّذى عَلى سَیِّدِهِ اجْتَرى
منم که بر مولای خود گستاخی ورزیدم
فَمالى لا اَبْکى
بس چرا نگریم به حال خودم؟


-------------------------------
این متن برگفته از آیات مبارک قرآن و دعای امام سجاد است


سکوت کن!

یکشنبه 8/12/89 8:57 عصر| | نظر

سکوت کن مبادا آبرویی بریزد
باز به آن پنجره جادویی چشم بدوز


سکوت کن


میشنوی؟ سکوت کشنده اش را
به هم نریز کار تو توکل است حتی اگر هر شب بی خوابی ات با خیال آن آرام شود
سکوت کن


 و به موج اشکت بگو آرام تلاطم کند
صدایت را بگو نلرزد
پاهای سست را در سینه محکم بگیر
به دستانت بگو مشت شوند
تا رعشه انگشتانت مخفی بماند ... نباید صدای شکستنت بلند شود ...
آرام نجوا کن که هق هق امان نفس را بریده


 
سکوت کن و کار هر شب را از سر بگیر
آه های مکرر بکش
قنوتت را با سجده های بندگی آنقدر طولانی کن تا بدنت تاب ایستادن روی این تن سخت سنگین را باز از دست بدهد

این شب های سرد لعنتی با مناجات های امیرت گرم می شود

و تو دل داده ای به هفتاد و پنجمین پنجره کوچه

سکوت کن


آرام نمیشود

جمعه 22/11/89 5:25 عصر| | نظر

لیلای من سلام


باز تیر غمت سجاد را برده گوشه تنهایی
این بار سجاد حساس را به مذبح بردند
دید آنچه را نباید می دید
بین دو نماز باز خیره شدم نمیدانم چقدر ولی آخرش نوشتم وصیتم را
مدت هاست با دلی که تمام 6 دانگ فروخته ام اش کلنجار میرفتم که کوه حرفهایی که نباید گفت را بگو ولی نمیگداشت که اختیار دارش من نبودم ، اما نمیشود که سختی بر سجاد شدت گرفته هر گوشه این دنج نشانی دارد برای شکسته دل و هر بار تیغ غمت عمیق تر میدرد کالبدم را
یادت هست گفتی؟


خوشا آنزمان که یار برگردد               به حال غمزدگان غمگسار برگردد


یقین دارم مجنون شده ام و پایانی نیست آوارگی ام را
این دور تسلسل دایره وار باز تکرار میشود و عجیب که عمیق تر می کُشد


بیست روز جهنمی است که مشق اش میکنم چه سود که تازه شروع شده
کجاست فریادرس که برایش الیک اشکو بخوانم که چشم هایم خشک شد
ولی هنوز هراسانم و گیج روزگار پر درد ، که این تنم را زخم زده ، روحم را دریده ، و من باز صبورم بر توکل
که جز آن امیدی ندارد تن خسته ام
بارها تکرار کردم
دوایی نیست دردم را و باز بارها با لیلا تکرار میکنم که


"خدای من:
تنها تو میدانی غوغای دل من از چیست و خاستگاهش کجاست
پس این درد را پایان ده وسکینه ای برای قلب عاجزم فرو فرست
غروب که سربزند من خواهم رفت!
برگرد دل تاب بی تو ندارد
ای وای از این غوغای دل
"


میدوانم که میدانی سجاد با ذکر ها رفیق شده ، دائم الوضو صلاه کثیره ، قرآن ، مفاتیح صحیفه از برم جدا نمیشود اما چه سود که آرام نمیشود سجادت


آه
که نفس در سینه حبس کرده تا هق هق هایش آرام ات را بر هم نزند هر بار که نوشتم از خوف دل تو پاره کردم که صبر داشته باش مبادا زهر کنی برای آرام جانم
آه

که دگر توانم نمانده که حبسش کنم ، نخواه که طاقتی نمانده
آه
که قلب مضطرم یار بدی شده باورش نمیشود برگردد میخواهد تنها برای ریحانه باشد
میسوزد
کاش بشود بیرون کشیدش تا کمی ، تنها کمی آتش هجرش اش ، سرد شود
ویران شده و ویرانم میکند


اجرنا یا مجیر
باز به اینجا میرسم و باز سیل اشکم جاری شده ، موج می زند طوفانش و امان نفس امیر سجادت را می برد
آه
اینجای ِ قصه که میرسد قلم هم هراسان میشود..میلرزد ... آرام نمیشود این تن..این روح..این من...آرام نمی شود!


إِلَهِی إِلَیْکَ أَشْکُو نَفْساً بِالسُّوءِ أَمَّارَةً وَ إِلَى الْخَطِیئَةِ مُبَادِرَةً وَ بِمَعَاصِیکَ مُولَعَةً خدایا به تو شکایت مى‏کنم از نفس زشتم که مرا بسیار به بدیها وا مى‏دارد و به هر خطا سبقت مى‏گیرد و به معصیتت بسیار حریص است